۱۳۸۹ خرداد ۳, دوشنبه

جوان و رادیو سوالی پیش


« جوان ، راديو و سئوالي پيش رو »يک رسانه براي اين که پيام خود را باموفقيت به گيرندگان برساند بايد دو ويژگي داشته باشد : نخست انطباق پيام با انتظارات ، نيازها و ذوق وعلاقه مخاطبان و دو ديگر ، سازگاري وتمايل رسانه به ايجادتغييردرمخاطب . سازگاري وانطباق بايد دوبال يک پروازباشندوهرکدام بدون ديگري ناکامل است .پيش از پرداختن به مسئله « راديو » و « جوان » گفتني است که راديو در ايران ، همانند بسياري ازکشورهاي جهان ، به رسانه اي اتفاقي تبديل شده است . تنوع و تکثّر درسپهر رسانه اي امروز اين فرصت را از راديو گرفته است که همانند دهه هاي سي وچهل ، يکه تاز عرصه رسانه ها باشد اتفاقي بودن راديو در ايران ؛ يعني اين که جادوي تصوير ، عادت مردم را براي شنيدن راديو تغيير داده است و در حقيقت تلويزيون ، کار راديو را هم انجام مي دهد ... بااين تفاصيل ، راديو را بايد به طور اتفاقي در خانه يا محل کار و يا اتومبيل شنيد .اتفاقي بودن راديو ، از سويي و ويژگيِ امکانِ شنيدنِ راديو درحين انجام دادن ِکارهاي ديگر ، باعث شده است که راديو نيازي به تامل جدي و مستمر نداشته باشد . از اين نکته درمي يابيم که برنامه هاي راديو بايد سطحي ساده و غير عميق داشته باشند ، اما آيا رسالت راديو به همين جا ختم مي شود که ما مخاطبان خود _ بويژه جوانان _ را درسطحي نازل از انديشه نگاه داريم وبه فکر ارتقاي سطح فکري آنان نباشيم . اين جاست که نظريه پردازان رسانه معتقدند که با آگاهي از شناخت نياز مخاطبان بايد به مصلحت آنان نيز انديشيد ، راديو نبايد به تغييرات ظاهري دربين جوانان بسنده کند ، بلکه بايد به درون انديشه هاي آنان نفوذ کند .راديو درسالهاي اخير با متغيري به نام « جوان » رو به رو بوده است که از لحظه اي به لحظه اي ديگر متفاوت است .
جوان درتهران ، از شمال تا جنوب باهم فرق دارد . جوان شهرستاني باجوان روستايي از نظر نقش آنها در زندگي و روحيات و باورها با هم متفاوتند . فکر مي کنيد راديو با توجه به تغييرات آني وتفاوت فضاهاي فکري جوان ، مي تواند همه مخاطبان خود را راضي نگه دارد ؟ مطمئناً اين امر ، صورتِ امکان به خود نخواهد گرفت . دراين صورت سياست راديو بر اين امر متمرکز خواهد شد که به نقاط مشترک جوانان بپردازد وچه راهي بهتر از اين .با توجه به اين مؤلفه ؛ يعني تغييرات سريع فضاهاي فکري جوان واثرگذاري برنقاط مشترک آنان ، راديو بايد درهر« فصل » برنامه هاي خود را متناسب با وضعيت اجتماعي، فکري، روحي ورواني جوان تغيير دهد و در آنها ايجاد تنوع کند .اين برنامه ها درعين حالي که مي تواند با ارزشهاي اجتماعي ما هماهنگي داشته باشد ، بهتر است طبق شيوه هاي هنري عرضه شود و با علايق ونيازهاي جوانان همخواني داشته باشد .با تمام اين اوصاف همواره اين سئوال پيش روي ماست که چگونه مي توان بين اين دومسئله آشتي برقرار کرد : راديو بايد از سقوط ارزشهاي اخلاقي جوانان درجامعه جلوگيري کند و راديو رسانه اي است اتفاقي که براي سرگرمي و اطلاع رساني ساخته شده است ؟

۱۳۸۹ خرداد ۱, شنبه

عکس یادگاری در رادیو



يازدهمين جشنواره بين‌المللي راديو و سومين اجلاس جهاني راديو از پنجم تا هفتم خردادماه در زيباکنار برگزار مي‌شود . این عکس ساختمان شهدای رادیو ست.
حسین قلعه قوند؛ صادق رحمانی؛ محمد علی شاه محمدی و ابوالحسن حسینی در سال 1387 میهمان ما بودند.

گویش گراشی با طعم آمریکایی

گويش گراشي با طعم آمريکايي ؛ همه دکترهاي خانواده عبدالغني سعادت

بهار و تعطيلات سال نو ، فرصتي است که گراشي هاي مهاجر ، از سراسر جهان ، به سرزمين آباء و اجدادي خود رهسپار شوند . بسياري از گراشي ها از دير سالها براي امور تجاري و بازرگاني به کشورهاي آن سوي آب کوچ کرده اند و گاهي نيز ماندگار شده اند . هم اکنون کهنه گراشي هايي در بحرين حضور دارند که از شصت سال پيش از گراش کوچيده اند و ديگر به اين سرزمين بازنگشته اند . من خود در بحرين در بهمن ماه 1385 با حيدر و داوود اماني ملاقات کردم و خاطرات فراواني از کودکي خود داشت ...
برخي از گراشي ها نيز براي تحصيل علم و دانش به شهرهاي مختلف ايران و هم چنين به خارج از کشور رفته اند . قم ، مشهد ، تهران ، شيراز مامن دانشجويان و طلاب گراشي است . از اين ميان برخي ديگر نيز که از امکانات بهتر مالي برخوردار بوده اند به کشورهاي خارجي سفر کرده اند .
يکي از خانواده هاي اصيل گراشي که تقريبا همه اعضاي آن به تحصيل علوم پزشکي پرداخته اند ، فرزندان حاج عبدالغني سعادت است . دکتر عباس سعادت (دندانپزشک) دکتر محمد حسين (جراح عمومي) دکتر محمد جواد ( فوق تخصص گوارش) دکتر اسعد ميرزا(متخصص قلب و عروق) دکتر جمال (روانپزشک) دکتر فرحناز(پزشک عمومي) و فرشته سعادت ليسانسيه مامايي، دکتر علي نقي دارا و مهدي محسن زاده ( مدير آموزش دانشکده علوم پزشکي امام جعفر صادق (ع ) دامادهاي خانواده .
به مناسبت سفر نوروزي دکتر جواد سعادت به گراش ، در منزل حاج عبدالغني در بازار قديمي حاضر شديم و با او و اعضاي خانواده سعادت گفت و گويي انجام داده ايم .
دکتر عباس سعادت که هم اکنون در تهران به طبابت مشغول است ، تحصيلات خود را در سال 1357 از دانشگاه ملي ( شهيد بهشتي فعلي ) نيمه کاره رها کرد و براي تحصيل به کشور فيليپين رهسپار شد . پس از تحصيل در آن کشور و دريافت درجة دکتراي تخصصي به مدت 23 سال در دبي فعاليت پزشکي داشت و اکنون دو سال و اندي است که به تهران آمده است . او درباره گراش مي گويد : اکنون که پس از 15 سال به گراش آمده ام ، وضعيت شهري گراش خيلي تغيير کرده است ؛ چه از نظر تحصيلات و چه از نظر وضعيت اجتماعي پيشرفت محسوسي داشته است.
دکتر محمد جواد متولد 1338 که هم اکنون در آمريکا به تدريس طبابت اشتغال دارد ، مي گويد : من به گراش عرق و علاقه دارم و بالاخره به ايران باز خواهم گشت و در اين جا خدمت خواهم کرد ، متعلق به ايران هستيم ، چون هر انساني بايد به مليت و آب و خاک خود افتخار کند . الحمدلله ايران از هر جهت پيشرفت کرده است . مقالات علمي ايراني ها در مسئله پزشکي سرآمد است . مردم گراش به نسبت شانزده سال پيش که به گراش آمدم ، هيچ فرقي نکرده اند ، همچنان خونگرم و صميمي هستند . فقط شهر کمي شلوغ شده است و موتور سيکلت هاي زيادي در شهر عبور و مرور مي کنند که کلافه کننده است .
از دکتر جواد ، درباره رفقاي قديمي اش مي پرسم ، مي گويد : الان فقط از روي قيافه شايد مرا بشناسند ، بعضي ها مرا فراموش کرده اند البته حق هم دارند ، چون تمام دوران تحصيلم را در خارج از کشور بوده ام ، با اين حال روحاني ارجمند دکتر رضا زاهدي ، شهيد ناصر سعادت ، دکتر خليل بهمني ، حجه الاسلام سيد جواد معصومي ، اکبر فروزش از رفقاي صميمي هم بوديم و در مدرسه درس مي خوانديم .
دکتر محمد حسين متولد 1337 در گراش است . او نه سال در انگليس زندگي و دوره فوق ليسانس الکترونيک و ارتباطات را در نيمه راه رها کرده است و سپس در دومينيکن کوبا به تحصيل پزشکي پرداخته است . او هم اکنون دوره ارزشيابي خود را در بيمارستان امام رضا(ع) در مشهد مي گذراند . از نظر او در گراش نظم و انضباط شهري وجود ندارد ، معماري ها و خيابان کشي ها غير علمي است و بافت قديم احتياج به تغيير اساسي دارد . به گفته خودش در انجمن جوانان اسلامي اروپا فعاليت و با سفارت ايران در کوبا همکاري داشته است .
دکتر جواد سعادت آرزو دارد که ايران در عرصه معنوي ، بهداشتي و تحصيل پيشرفت داشته باشد . او دوست دارد گراشي ها در همه جاي جهان هويت خود را حفظ کنند . حتي در خود گراش بسياري از مهاجران آمده اند که بافت فرهنگي و اصالت گراش را به هم زده اند .
آرزوي دکتر عباس سعادت ، سلامتي همه همشهريان و موفقيت هاي فرهنگي و اجتماعي براي جوانان است .
دکتر محمد حسين ، اميدوار است که کساني که تمکن مالي دارند ، از اين امکانات براي تحصيل فرزندان خود اقدام کنند ، اوآرزو دارد در سايه اتحاد همه گراشي ها شهري نمونه ساخته شود .
دکتر جمال سعادت که دير به جمع ما پيوسته بود ، گفت : هيچ چيز بهتر از کسب علم نيست ، حتي از تحصيل مال نيز گواراتر است ، خانواده سعادت همواره سعي کرده اند خود را از نظر علمي ارتقا دهند ، پدرم مي گويد : من براي تحصيل فرزندانم ، هيچ دريغي نداشته ام و اگر به مشکلي برمي خوردم ، حاضر بودم براي ادامه تحصيل فرزندانم کفشهايم را بفروشم .
در جمع صميمي ما در يک بعدازظهر بهاري ، جاي اسعد ميرزا خالي بود . او در آن هنگام در يک کنفرانس پزشکي در دبي حضور داشت . آنچه بيش از هر چيز نظرمرا به خود جلب مي کرد ، لهجه آمريکايي دکتر جواد بود که کلمات گراشي را با شيريني خاصي بيان مي کرد .آيا فرزندان او نيز به گويش گراشي حرف خواهند زد يا اين مسير رو به فراموشي است ؟

کالبد شکافی یک مثل در گویش گراشی

راز زار ؛ کالبد شکافي يک ضرب المثل در گويش گراشي

همشهري هاي ما به هنگامي که کسي در حالت عادي نيست و از مدار تفکر و تعقل خارج شده است اين مثل را به کار مي برند : «زارش اُش با » ] [zarash osh ba
از نوجواني اين مثل را بسيار مي شنيدم اما معناي زار را درک نمي کردم ، فقط مي دانستم براي کسيکه به قول امروزي «قاطي» کرده است اين مثل را به کار مي برند . بعدها که با اصطلاحات موسيقي محلي آشنا شدم و چند کتاب در اين باره خواندم به راز زار پي بردم .
زار ، در حقيقت ، آن موجود خيالي است که در جان و روح بيمار رواني رسوخ کرده است و او را از حالت عادي خارج ساخته است . امروزه زار به معناي مراسم آئيني در جنوب ايران _ بندر عباس _ ميناب و بوشهر است که با آن بيماري هاي رواني را مداوا مي کنند .اين آئين ، در واقع نوعي موسيقي درماني است . موسيقي زار ، چه از نظر سازها و چه به لحاظ نغمه ها و آوازها ، با ديگر اشکال موسيقي در بنادر جنوب کاملا متفاوت است . شايد دليل آن اين باشد که اين گونه موسيقي درماني از طريق آفريقاييان که براي تجارت به بندر عباس مي آمدند ، بين مردم آن سرزمين شيوع پيدا کرده باشد .
در سرزمين لارستان بيماري زار ، معمولا با اصطلاحاتي همچون باد و مضرت نيز شناخته شده است ، مثلا مي گويند فلاني مضرتي شده است . اين بادها همواره اسباب ناراحتي هستند . مضراتي ها بيشتر زير درختان ، مخصوصا زير درخت کنارهاي قديمي ، يا کنار برکه ها هستند .
غلامحسين ساعدي در صفحه 33 کتاب اهل هوا (انتشارات مو سسه مطالعات و تحقيقات اجتماعي، تهران 1345 ) مي نويسد : « بادها سراغ همه مي روند از بچه اي که در گهواره است تا پيرمردي که لب گور ايستاده ، اما جوانها را بيشتر دوست دارد ...بادها همچون آدميان يا مسلمان هستند يا کافر . باد چه کافر باشد ، چه مسلمان ، وقتي سراغ کسي رفت او را مرکب خود ساخته ، دير يا زود هوايي اش مي کند . بادهاي کافر بيشتر موذي و خطرناک هستند ، چنان که ممکن است مرکب خود را هلاک هم بکنند ، اما کم تر ديده شده است که يک باد مسلمان مرکب خود را به نابودي بکشاند ... براي رهايي از درد و شکنجه يک باد هميشه بابا يا ماماي آن باد مي روند . هر باد براي خود يک بابا و يک ماما دارد .»
زار ، شايع ترين بادهاست . بيشتر مبتلايان گرفتار اين بادها هستند . زارها همه کافرند و از جاهاي مختلف مي آيند . بيشتر از سواحل شرقي آفريقا ، زنگبار و سومالي و حبشه ، بعد از عربستان و هندوستان که کوههاي اسرار آميز و درياهاي بسيار بزرگ دارند .
زار به اعتقاد ساحل نشينان ، يک جن است که وارد بدن انسان مي شود و او را به نوعي جنون مبتلا مي کند .
زارها ، بيش از هفتاد نوع هستند و بيش از همه به سراغ ماهيگيران ، کشاورزان ، گدايان و سياهان مي روند .
براي مداواي شخصي که به زار مبتلاست آداب و رسوم خاصي وجو دارد ... براي بيرون کردن جن ، شخص مبتلا را مي خوابانند ، انگشتان شست پاهايش را با موي بز به هم مي بنند ، مقداري روغن ماهي هم زير دماغ مبتلاي زار کشيده و چند رشته موي بز آتش زده زير بيني وي مي گيرند و بعد بابا خيزران جن را تهديد مي کند که از بدن وي خارج شود و با ضربا هايي که به تن بيمار مي زند ، جن با جيغ و داد و ناراحتي زياد ، مرکبش (بدن بيمار ) را رها مي کند ...
در مجلس زار بر خلاف مجالس بادهاي مسلمان آوردن اسم خدا و رسول و ائمه اطهار (ع) حرام است ...
در اين آئين بيمار رواني را در محوطه اي قرار مي دهند و مرداني را با سازها و اورادي که غير قابل فهم است ، تلاش مي کنند زار را از بدن بيمار خارج کنند و روح بيمار را از دست زارها رها سازند ...
بنابراين ، به مثل برگرديم : « زارش اُش با» يعني يارو ، دچار بيماري رواني است و براي در مان او بايد دست به کار شد .
اين نوشته را پس از شنيدن مجموعه قلندوار که به آهنگ سازي دوست هنرمند جناب عماد توحيدي و صداي متفاوت عليرضا افتخاري منتشر شده است ، نوشتم و تقديم باد به عماد خان با عرض پوزش .

سرود آفتاب » ديوان اشعار مرحوم شيخ علي اصغر رحماني گراشي جويمي لارستاني

احمد اقتداری
دوست فاضل آقاي صادق رحماني عزيزم
کتاب سرود آفتاب :
دو سه سال پيش اين ديوان شعر را با لطف بسيار براي من فرستاده ايد . يکبار در آغاز دريافت کتاب آنرا شتابزاده ورق زدم ، چون مخلص در آغاز نوجواني مرحوم شيخ رحماني (پدر مغفور مسرور شما) را در گراش مي ديدم و آن مرحوم را با من که خانزاده اي تازه برآمده و مشتاق سواد و معرفت مي ديد با همه اشتغالات بر من و نوع من لطفي بيدريغ داشت . گهگاه در ايام عزاداري برپاي منبر او مي نشستم و از صداي ظريف و پر طنين او که قطعا با علم موسيقي (آواز ) و رديف خواني آشنائي داشت حالي مي کردم . خاندان من (خوانين گراشي) بخصوص مرحوم قهرمانخان اقتداري را با شيخ دوستي و حسن روابط بود و گهگاه آن مرحوم مرا در خانه بعض سرشناسان چون مهمان مکرم و بسيار محترم مي ديدم .. حافظه من ، مرا به روزگاري نزديک به 75 سال پيش مي برد و او را بياد مي آورم خدايش رحمت کناد به منه و کرمه .
اما کتاب سرود آفتاب را با مسرت بسيار دوباره خواندم و دريافتم که هنوز اندر عراق هستند مردماني که به امور فرهنگي علاقه دارند و دريافته اند که باقيات صالحات همان کار و کوشش و نوشتن و سرودن و همت و بخشش و حمايت مالي در امور فرهنگي است بهر صورت و بهر طريق که در توانايي مرد يا زن فرهيخته و خير فرهنگي باشد . من مرحوم حاج حسين کامروا را نديده ام اام بجهت همتي که فرموده است و کتاب سرود آفتاب را با حمايت ايشان چاپ کرده ايد جاي سپاسگزاري آن مرحوم برهمه فرهنگدوستان بخصوص آنها که به سرزمين فرهنگ لارستان پرداستان علاقه دارند فرض است .
سرود آفتاب ديوان شعر مرحوم شيخ علي اصغر رحماني بمانند «ديوان شيداي گراشي» ، «ديوان صحبت لاري» ، «ديوان حاج رستم خان لارستاني» ، «ديوان تاب اوزي» و امثال آنها که از شعراي لارستاني اوسط و اواخر دوران قاجاري بجاي مانده است سراسر و همسان و هم زبان و هم دل و يک رنگ است . همه انها به شيوه شاعري آن زمان در توحيد و نعت حضرت پيامبر و آل و اولاد مطهرش است . پيشتر اين شاعران به قصيده سرايي توجه داشته اند به غزل سرايي البته غزليات آنه نيز خالي از ملاحت و ظرافت نيست .
خوب بود شرح حالي از مولد و موطن و مسکن و مسافرت و حوزه درس و بحث و معلمين و شاگردان آن مرحوم مي نوشتيد و تنها به ذکر آنچه خود آن مرحوم يادداشت کرده است (آنهم به طور اختصار ) و در ضمن مقدمه شاعرانه پر از احساس و اندوه شاعر مابانه اکتفا نمي کرديد تا خواننده کتاب بداند که مرحوم شيخ دقيقا در کجا مي زيسته ، اشتغالش چه بوده ، چه درسي مي داده ، معلمين و شاگردانش چه کساني بوده اند ، در چه علومي وارد تحقيق و بحث و تحليل علمي مرسوم آن زمان شده ، آيا از موسيقي و رديف خواني ايراني اطلاعي داشته است ؟ در قصيده نرگس شهلا ص66 کتاب از نواي پهلوي ، عراقي ، حجاز ، بيات حسيني و چند اصطلاح رديف موسيقي سنتي ايران نام برده است .
توجه مرحوم شيخ به کهنه نامهاي تاريخ ايران مانند رستم ، کيقباد ، انوشيروان و غيره حکايت از مطالعه تاريخ ايران قديم دارد .
ظاهرا مانند همه صلحاء دوره معاصر مردي تهيدست و مقروض بوده در قصيده «شق القمر»در اخرين بيت قصيده آمده است :
توقرص ماه شکافي يه تيغ انگشتان فداي دست تو ، اطناب قرض ما بشکاف (ص24)
_ در قصيده موسم عشرت (ص25)
بيت : نماي مدحت ختم پيمبران آهنگ بگوي نعت بحار خريدم فرهنگ !!
مصرع دوم بيت غلط است از روي دستنويس اصلاح فرمائيد (براي چاپ بعدي)
_ در صفحه 44 و 45 قصيده امي مفخم خواننده گمان مي کند مووضع مربوط به «امير مفخم» شخصيت مشهور دوره رضا شاه پهلوي است . در حالي که قصيده در اوصاف امير مومنان يعني حضرت علي (ع)
در اين قصيده لغاتي وجود دارد مانند (سريليون) ! مستريل !
بعيد است که در قلم آن مرد دانشمند چنان بي احتياطي صورت گرفته باشد . از نو دستنويس ها را ببينيد و در يابيد که اين لغات چه بوده است و در چه معاني بکاررفته آنهم در شعر .
بنظرم مي رسد نمادين قصائد را غالبا خود جنابعالي انتخاب کرده ايد چون در بسياري از قصائد نعت عنوان قصيده وجود ندارد البته در غزليات چنين نيست و غالبا عنوان در متن غزل وجود دارد .
_ در قصيده (قبله هشتم) ص99 :
هر که خواهد در سه عالم گردد از غم رستگار
تصور مي کنم «هر که خواهد در دو عالم گردد از غم رستگار » بوده است بوده است . بايد تصحيح شود .
در همين قصيده در صفحه در صفحه 92 آمده است :
ظاهرا توصيف معبر به سوي حرم حضرت رضا (ع) است :
شکل گاوي ساخته بربست عليا از حجر سرهر يک منکشف برعارف دانا بود .
اول ازاصطبل تن گاو طبيعت را بکش غسل کن آنگه در آن جدول که چون دريا بود .

« بست عليا » نام مکاني در روضه رضوي است و معلوم است اما شکل گاودر نزديکي آن يا در آن حدود آن هم حجاري برروي سنگ هيچکس نديده است و حتي در کتاب « مطلع الشمس » تصفح نمودم از چنين سنگي خبري نديدم خوب بود تحقيق فرمائيد چه مردي چون مرحوم شيخ رحماني اهل گزافه و خيالبافي نبوده است .
حتي در قصائد مدائح ونعوت هم ذوق عرفاني و حقيقت بيني او آشکار است و در بند عوام فريبي نبوده است زندگي مادي او هم حکايتي از بي نيازي از عوامفريبي آن مرحوم مي کند مانند مقروض بودن او که عرض کردم .
در قصيده « ديده خونبار»
اي به بها به زخور خاوري مشترک مهر و مه و مشتري
در خور / مشتري / مهر/ مه/ زهره / مريخ / زحل/ حمل/ گاو / کژدم / سرطان / شير / سنبله / جدي / دلو و امثال آن يعني ستارگان و امور نجومي سخن رانده است ؟ آيا در نجوم وستاره شناسي و اختر بيني صاحب اطلاع بوده است ؟ و آيا يادگاري و يادداشتي از اينگونه مقولات در هامش کتب بجاي مانده است ؟
ممکن است برادربزرگتان « آقاي علينقي رحماني » که پيش اطلاعي داشته بادش اگر چيزي بود بنويسد چون شخصيت علمي اين مرد محتاج تحقيق است و حرف شاعري براي نشان دادن شخصيت بي غرض او کفايت نمي کند .
قصيده شيداو زيبايي در وصف نوروز دارد به عنوان « شاخه شکفتني » که در صفحه 129 چاپ شده است و شايد اين قصيده زيباترين و استوارترين قصيده ديوان شيخ باشد . بخصوص از نظر ما مردم ايران زمين فارسي زبان براي آنکه يکبار ديگر به لطف سخن پدرتان مرحوم شيخ علي اصغر توجه کنيد .
غزل کوتاه « غنچه بي خار » چاپ صفحه 268 کتاب را براي شما مي نويسم :
غنچه بي خار
اي ساقي گلعذار مهوش کانون دلم گرفته آتش
از باده تلخ شربتم ده کاسوده شوم زدهر سرکش
جان در قفس تن است در بند دل مضطرب آمد و مشوش
زين باغ ببوي (ظاهراً مبوي)غنچه بي خار زين گنج مخواه زر بي غش
تانامده رخت بسته ناگاه يا سوي جنان و يا در آتش
اهلي تو مبند دل به دنيا کاين قحبه ، دلی نمي کند خوش ( خش)
درچاپ هاي بعد تخلص آن مرحوم را « اهلي » هم در جلد و در عناوين و شرح حال ذکرکنيد من اين چند کلمه را براي يادي از آن مرحوم نوشتم نه براي شما ونه براي ديگري اما براي اين هم نوشتم که يادي از خادمين فرهنگ و زبان فارسي و خادمين فرهنگ لارستان کرده باشم

گراشی ها شاغل در بحرین بازنشسته نمی شوند

صادق رحماني: بحرين در روزهاي آخر مارس 2008 ، از رونق اقتصادي خوبي به نسبت سال هاي گذشته برخوردار است. همه ي كشورها با اين جزيره كوچك كه با روستاهايش يك ميليون جمعيت را در خود جاي مي دهد، روابط اقتصادي و آموزشي دارند. كشور بحرين تلاش دارد با جذب سرمايه گذاري هاي خارجي روابط تجاري خود را روز به روز گسترش دهد. اين كشور پس از يك دوره ي طولاني كشمكش و حاد شدن مسئله اش با ايران از سال هاي 1820 تا 1970 و دخالت و سلطه ي انگلستان، بالاخره شوراي امنيت در تاريخ سي ام آوريل 1970 ، از خاك ايران جدا و مستقل اعلام كرد . مجلس ايران نيز در 24 ارديبهشت 1349 براي شناسايي رسمي قطعنامه ي شوراي امنيت در مورد استقلال بحرين، با 187 رأي مثبت و چهار رأِ منفي ، استقلال بحرين را از ايران به رسميت شناخت.
اعلاميه استقلال بحرين در تاريخ اوت 1971 منتشر شد. دولت ايران فقط يك ساعت پس از استقلال بحرين آن را به رسميت شناخت. يك روز بعد يعني پانزدهم اوت، بحرين در انگلستان يك قرارداد دوستي با هدف مشورت در مواقع ضروري با يكديگر امضاء كردند. بدين ترتيب مسئله بحرين پس از يك قرن و نيم كشمكش به نقطه حل رسيد.



يكي از ويژگي هاي مهم بحرين، تركيب جمعيتي و مذهبي آن است. با توجه به پيشينه ي تاريخي و وابستگي آن به ايران، تعداد زيادي از ساكنان آن ايراني تبار هستند كه در بخش هاي گوناگون كشور مشغول به كار هستند. حدود بيست درصد از بافت نژادي بحرين را ساكنان ايراني تبار تشكيل مي دهد كه بيشتر به شهرهاي بوشهر، بندر لنگه، بستك، بندرعباس، ميناب، لارستان، گراش و بيرم و لامرد مربوط هستند.
امروز اين تركيب با سياست هايي كه در سي سال گذشته ، دولت بحرين اعمال كرده است روز به روز كمتر مي شود. در سال هاي گذشته ، دولت بحرين از طرفي با اعطاي تابعيت بحريني براي ايراني تبارهاي مقيم، تلاش دارد آنها را با ريشه هاي تاريخي خود بيگانه كند، از ديگر سوي با عدم صدور ويزاي ورود كارگران و نيروهاي كارآمد ايراني، تركيب جمعيتي ايراني ها را روز به روز كم رنگ تر مي كند.
اين درحالي است كه اين سخت گيري ها براي ديگر نژادهاي ساكن بحرين، اعمال نمي شود. به گفته ايراني هاي ساكن بحرين، دولت به راحتي براي كارگران هندي و پاكستاني و بنگلادشي ويزا و اقامت و حتي تابعيت صادر مي كند تا تركيب جمعيتي را بر اساس سياست هاي خود پيش ببرد. در روزهايي كه در بحرين به سر مي بردم، مجلس شوراي بحرين، به دليل اعمال برخي از اين سياست ها، وزير شئون اجتماعي بحرين را استيضاح كرده بودند و درگيري هاي سختي بين نمايندگان شيعه و سني به وجود آمده بود، امروز بيش از 65 درصد از جمعيت بحرين را شيعيان تشكيل مي دهد، اما بر اساس راهبرد دولت در دراز مدت قرار است، جمعيت سني را به حد تعادل برساند. بيشتر امتيازات و شغل هاي حساس در دست معتمدان دولت قرار دارد. در بخشي از محلات جديدالاحداث ، دولت اجازه ي ساخت مسجد براي شيعيان را صادر نمي كند، مثلا منطقه «عراد» اين گونه است. با اين حال شيعيان در بحرين، مراسم مذهبي تشيع را با شدت هر چه تمام تر برگزار مي كنند، حتي هواداران شيرازي در بحرين، در روز عاشورا به قمه زني مي پردازند و دسته هاي سينه زني و زنجيرزني در خيابان حضرت امام حسين(ع) كه بيش از ده حسينيه در آن قرار دارد، به عزاداري مشغول مي شوند.
علي رغم آزادي هايي كه كشور امارات ، براي مهاجران و كارگران و سرمايه گزاران ايراني قائل است و در عرض چند روز مي توان عزم را جزم كرد و به شهر تجاري دوبي رفت، اين سهولت و راحتي در طي مدت سي سال در بحرين براي ايران صورت نمي پذيرد. لارستاني هاي مقيم بحرين، و نيز گراشي هاي مقيم بحرين كه بعضي ها نيز تابعيت بحرين را پذيرفته اند ، به راحتي نمي توانند نيروي مستعد و كارآمد و مورد اعتماد خود را از ايران به بحرين دعوت كنند. آنچه از گراشي ها در بحرين باقي مانده اند از مرز بازنشستگي هم گذشته اند و چاره اي ندارند كه همچنان كار خود را در نبود كارگران ايراني، يك تنه به عهده بگيرند.
گراشي ها، دو مركز فعال در بحرين دارند: حسينيه و مدرسه باقرالعلوم، حسينيه گراشي ها متكفل امور مذهبي هستند. گراشي هاي قديمي و به قول كهنه گراشي ها در قسمت سمت چپ تريبون مي نشيند و گراشي هاي جديدتر در قسمت راست تريبون . همه ي آنها به گويش گراشي تسلط كافي دارند، اما با كلمات فارسي، عربي و انگليسي تركيب شده است و اندك اندك چراغ اين گويش قديمي ايراني رو به خاموشي مي گذارد. با اين حال، همه ي آنها از اين كه ايراني هستند و اهل گراش افتخار مي كنند و هميشه آرزوي ديدن ايران را با خود به همراه دارند. آنها با هواپيماي مستقيم بحرين – مشهد به زيارت امام رضا (ع) مي رند و از شمال ايران و شهرهاي بزرگ اصفهان و شيراز نيز ديدن مي كنند. نسل چهارم گراشي ها يعني وجوانان پانزده شانزده ساله نيز به گويش گراشي صحبت مي كنند، اما با لهجه ي خاص عربي. آنها نيز در حسينيه حضور ي فعال دارند و در مدرسه ي باقرالعلوم دروس قرآن و تفسير احكام و تاريخ اسلام را فرا مي گيرند. با عدم رفت و آمد گراشي هاي مقيم ايران به بحرين آرام آرام انقطاع فرهنگي و اجتماعي بين نسل امروز و ديروز رخ خواهد داد. چگونه مي توان اين انقطاع و گسستگي به حداقل رساند. گراشي ها معمولا تعصب خاصي در صيانت از ريشه هاي فرهنگي خود دارند آنها با فرزندان كوچك خود به گويش گراشي سخن مي گويند و با عادات و رسوم گراشي آشنايشان مي كنند، مسئله اي كه شايد در گراش و لارستان كمتر بدان توجه شود. در گراش برخي از خانواده هابا فرزندان خود به زبان فارسي صحبت مي كنند تا در مدرسه راحت تر بتواند با معلم خود ارتباط برقرار كند، اما در بحرين ياد دادن گويش گراشي جزو واجبات يك خانواده ي قديمي گراشي است